من زنم باران که می آید هوایی می شوم
در سرم فکرت که میپیچد سنایی می شومپشت دیوار غرورم یاس پنهان کرده ام
با دلم بد تا نکن، روزی ،دوایی می شوم
شعر می بافم برای فصل پاییز دلت
وقتی بی خوابی برایت لای لایی می شوم
باورت شایت نباشد من کمی دیوانه ام
شعر تو شهرم نباشدمن کجایی می شوم ؟؟؟؟
من زنم باران بماند ، بار ها از دوریت
رفته ام سوی خدا ، پاک وخدایی میشوم
وقت لبخندت به مولا من فدایی می شوم
رنگ احساس من از اول به رنگ صورتی است
بیت آخر را ؟ به روی چشم الساعه جناب
یک شبی محکوم یک حس جدایی می شوم
برچسب:
نویسنده: نوید پاکدل
تاريخ: جمعه
7 بهمن
1401 ساعت: 21:34